پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 0:27 — شهربانوسادات —
تن سالخوردۀ دنیا دارد درد میکشد از هجوم موذیانۀ سرطان نخواستنیها! کاش اهل زمین میفهمیدند باید کاری بکنند. کاش میفهمیدند که این دنیای پیرِ مکتبنرفته نیازمند استاد است و باید مثل کودکان نوپا مشق خوبی بنویسد تا بیشازاین درد نکشد و بیشازاین حال نزدیکانش پریشان نشود. شاید سخت باشد؛ اما دارم تمام توانم را به جنگ با باورها و خاطراتم میفرستم تا یقین کنم که میشود... میشود آنقدر بزرگ بود و به اوج رسید که با یک نگاه، کوچکبودن دنیا را فهمید. میشود تمام زشتیها را محو کرد و نادیده گرفت. اگر کمی، فقط کمی نگاهم کمتر سرگرم بازی دنیا میشد، چشمانم دیگر تار نمیدید تصویر استادانی را که حتی از یک نگاهشان میشود هزار درسِ ناب و ناخوانده را خواند و آموخت.
برچسب: تار,
نویسنده: ساناز رستگار