
بعضی از دوشنبهها یادم میره به کاکتوس پشت پنجره آب بدم. یکیدو روز بعد از دوشنبه، موقعی که پای لپتاپ نشستم، یهو یادم میاد که نوبت آبش گذشته و تشنهس؛ اما به خودم میگم «دیگه باشه واسه دوشنبۀ بعدی.»
وقتی بطری آب توی دستمه و روی خاک خشک گلدون آب میریزم، اصلاً یادم نمیاد که چندتا دوشنبه گذشته؛ یکی، دوتا، سهتا یا... ! کاکتوس من هنوز و زندهست و من بازم دارم بزرگشدنشو میبینم!
برچسب:
نویسنده: ساناز رستگار