دلم ساقۀ نازک گندم شده و شیب نگاه
بالانشین و تو حواییست که یارایش هست به اینسو و آنسو بکشاندش، بخشکاندش، برویاندش، بِمیرا... .
با خودم میگویم: «کاش... کاش حال دلم میان اینهمه احوال حضورت محول میشد و قبل از آخر دنیا، یک بار آدم میشدم!»
صدایی در دلم میگوید: «آدم هم بشوی، کوچکی و کودک! قدت به آسمان بالانشینان نمیرسد.»
برچسب:
نویسنده: ساناز رستگار
تاريخ: جمعه
7 دی
1397 ساعت: 17:40