.jpg)
هِی پاییز! خودت را ببیخودی خسته نکن برای زمین. هرقدر هم رنگهای زیبای جانت را بپاشی به دامن خاک، به مذاق آدمهای امروزه خوش نمیآیی.
پیش از تو، من سالها برگهای نفسم را به پای عابران به آغوش باد سپردهام. اینجا نگاه کسی عطش رنگ برگها را ندارد. همه دنبال میوهاند که با ولع گازش بزنند و دلسیر شوند. چشمها تشنه میمیرند.
برچسب:
نویسنده: ساناز رستگار