چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ ساعت 1:5 — شهربانوسادات —

قبول نیست، خدا! وقت هبوط، باید کمی بیشتر مهلت میدادی تا چمدانم را خوب وارسی کنم. من حواسم نبود و نیمی از دلم جا ماند آن بالا.
حالا این پایین، روی زمین، این دلِ بیقرار و نیمه دارد خودش را به هر دری میزند تا جاماندهاش را روی خاک پیدا کند؛ اما... . انسان است و نسیان! و فقط تو میدانی پارۀ دیگرِ این دل در آغوش آبیِ مادرانۀ آسمانت آرم گرفته است.
- هی، دل کوچک و سربههوای من! اینجا زمین است و پُر از «من» و مین. آرام و قرار تو دیگر رفت تا همان روز و ساعت مقرر.
برچسب: قرار,
نویسنده: ساناز رستگار