خرید بک لینک

قبول نیست، خدا! وقت هبوط، باید کمی بیشتر مهلت میدادی تا چمدانم را خوب وارسی کنم. من حواسم نبود و نیمی از دلم جا ماند آن بالا.

حالا این پایین، روی زمین، این دلِ بیقرار و نیمه دارد خودش را به هر دری میزند تا جاماندهاش را روی خاک پیدا کند؛ اما... . انسان است و نسیان! و فقط تو میدانی پارۀ دیگرِ این دل در آغوش آبیِ مادرانۀ آسمانت آرم گرفته است.

- هی، دل کوچک و سربههوای من! اینجا زمین است و پُر از «من» و مین. آرام و قرار تو دیگر رفت تا همان روز و ساعت مقرر.

برچسب: قرار, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:53

صفحه بندی