خرید بک لینک


گاهی دلم میخواهد بروم آن بالا و خدا را بغل کنم. آنقدر محکم که دیگر یادم برود دنیایی هم بوده و من از آنور ابرهای آن آمدهام. میخواهم از آن بالا تمام آدمهای ناب زندگیام را بشمارم و در جواب هرکدامشان، بوسهای بهاندازۀ یکشکوفه بکارم روی صورت ابری خدا. میخواهم بداند که خوب میدانم فقط او میتوانسته، بی طمع سایه و بار، اینهمه سدرةالمنتهی را نازل کند و بکارد در زمین حیات خاکیام. دلم لک زده برای یک احساس زمینی با خدای آسمان؛ برای حسی شبیه یک دیدار رودررو و بیپرده در باران... که من باشم، او باشد و بوی نم کاهگل خانۀ مادربرزگ.

برچسب: آغوش,خدا, نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:53

صفحه بندی